محمد حسن خان اعتماد السلطنه

2301

مرآة البلدان ( فارسى )

متهم ساخت و در دوشنبه چهارم شعبان همان سال او را در ابهر به قتل رسانيدند . و در اين معنى گفته‌اند . چو مجد الملك از تقدير ايزد * شهادت يافت در صحراى نوشهر به قصد صاحب ديوان محمد * كه دستور ممالك بود در دهر پس از دو سال و دو ماه و دو هفته * چشيد او هم ز دوران شربت قهر تو در دنيا مشو بد را معامل * كه دارد در ترازو نوش با زهر خواجه شمس الدين در نظم و نثر فارسى و عربى يدى طولى و مقامى منيع داشت . از اشعار فارسى اوست كه در آخر زندگانى خود انشاد كرده : هر تير كه از قبضهء تقدير برون شد * كى شايد از آن تير به تدبير حذر كرد ؟ انصاف فلك بين كه در اين مدت نزديك * چه شور برانگيخت چه بيداد و چه شر كرد گردون چه بود چيست ستاره كه بود مهر ؟ * فرمان خدا بود و حوالت به قمر كرد هر ظلم كه بر اهل جهان كردم از اين بيش * پيش آمد و احوال مرا هرچه بتر كرد وقتى در مجلس انس قصيده‌اى عربى بديهة انشاد كرده و در آن قصيده برادر خود عطا ملك را مدح نموده . چند بيتى از آن در اين محل نگاشته مىشود و هى هذه : العشق من اقرب الوسائل * و الدمع وسيلة المسائل قم ساق و سقنى شمولا * فالشمل من الشمول حاصل و الروض من الغناء غناء * من فرط تغرد البلابل نارنج على الغصون يبدو * بالليل كأنه مشاعل يا من بهواك لم تصدق * دعواى و قلت ذاك باطل فى السحر رسالة طلبتم * ها عينك ابلغ الرسائل للصيد حبالة اردتم * ها صدغك اطول الحبائل